![]() |
![]() |
|
| ميون اين همه کوچه که به هم پيوسته کوچه قديمي ما ، کوچه بن بسته . . . |
|
گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را تا زودتر از واقعه گويم گلهها را چون آينه پيش تو نشستم که ببيني در من اثر سختترين زلزلهها را پر نقشتر از فرش دلم بافتهاي نيست از بس که گره زد به گره حوصلهها را ما تلخي «نه» گفتنمان را که چشيديم وقت است بنوشيم از اين پس «بله»ها را بگذار ببينيم بر اين جغد نشسته يک بار دگر پر زدن چلچلهها را يک بار تو هم عشق ِ من از عقل مينديش بگذار که دل حل کند اين مسئلهها را (فرستنده خاطره) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/07/08ساعت 2:52 توسط بچه های "کوچه ما" |
|
| چند کلام از خودمون |
سلام به همه عزيزان |
| پاتوق ما |
| آرشيو موضوعی |
مطالب روز |
|
RSS
|